هو العلیم

طولانی

وب نوشته های حامد دهقانی آرانی

یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٧
 

بسم الله
دوباره مدینه ام! الحمدلله
به مهدی گفتم مدینه بودن چقدر خوب است، گفتمش حتی اگر به علت کثرت کار نتوانی فاصله ده دقیقه ای تا حرم را طی کنی و به زیارت برسی همین قدر که میتوانی اینجا باشی، بو بکشی، شده چند روز یک بار در مسجد النبی نماز بخوانی و از همه مهمتر خدمتی به زائرین بکنی، از محیط کار و زندگی جدا شوی و نفسی بکشی و ... خوب است. خیلی خوب. خیلی خوب است که منتظر باشی تا خانومت هم بیاید! تا باهم دور خدا بچرخی. تا با خانومی بعد از نماز عصر بروی بقیع و آن بالا جامعه ای بخوانی. مگر از این بهتر هم می شود؟
منتظرم کار عزیز دیگری درست شود. دعا کنید. شدیدا منتظرم بیاید. هم به خاطر خودش و هم به خاطر فشار کاری که اینجا دارم. بیاید کارها را می ریزم سرش!!
فعلا یا علی!

حامد

پنجشنبه ٦ دی ،۱۳۸٦
بازگشت يك معتاد

هوا بس ناجوانمردانه سرد است. از بچه هايي كه قبلا لبي به دود داشتند شنيدم كه تو هواي سرد اگه بوي سيگار بهشون بخوره بدجور هوايي مي شن كه دوباره شروع كنند.

حالا هوا سرده! بوهاي گيج كننده زياد شدن! حاجي ها دارن برميگردن، يلدا و پيامهاي تبريك تولد از بهترين ها رسيدن و نرم نرمك كارم را سبك كردم. همه اينها خيلي موثر تر از بوي كاپيتان بلك براي يك معتاد قديمي به وبلاگ بازي است. شايد برگشتم. شايدم بتونم يك دسته كليدي پيدا كنم كه به جاي سيگار دستم باشه يا وقتي دستم رفت تو جيبم براي سيگار خريدن از دكه، بگم پي كي هات تازن؟

همه اش شايد معني اش اين باشه:‌دوباره سلام!

حامد

سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥
ناز نشسته با طرب

پیش رخ تو ، ای صنم ! کعبه سجود می کند
 در طلب تو آسمان جامه کبود می کند
 حسن ملائک و بشر جلوه نداشت این قدر
 عکس تو می زند در او : حسن نمود می کند
 ناز نشسته با طرب ، چهره به چهره ، لب به لب
 گوشه ی چشم مست تو گفت و شنود می کند
ای تو فروغ کوکبم تیره مخواه چون شبم
دل به هوای آتشت این همه دود می کند
 در دل بینوای من عشق تو چنگ می زند
 شوق به اوج می رسد ، صبر فرود می کند
 آن که به بحر می دهد صبر نشستن ابد
 شوق سیاحت و سفر همره رود می کند
 دل به غمی خروختم ، پایه و مایه سوختم
 شاد زیان خریده ای کاین همه سود می کند
 عطر دهد به سوختن ، نغمه زند به ساختن
 وه که دل یگانه ام کار دو عود می کند
 مطرب عشق او به هر پرده که دست می برد
 پرده سرای سایه را پر ز سرود می کند

حامد

دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥
 

وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا

ما او را از طرف راست (كوه) طور فراخوانديم; و نجواكنان او را (به خود) نزديك ساختيم

حامد

سه‌شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٥
من اقوال رسول الله صلی الله عليه و آله

اللهم اجعلنا مشغولين بامرك

آمنين بوعدك

آيسين من خلقك

آنسين بك

مستوحشين من غيرك

راضين بقضائك

صابرين علي بلائك

شاكرين علي نعمائك

متلذيذين بذكرك

فرحين بكتابك

مناجين بك آناء اليل و النهار

و مستعدين للموت

مشتاقين الي لقائك

متبغضين للدنيا

محبين للاخره

و آتنا ما وعدتنا علي رسلك

ولاتخزنا يوم القيامه

انك لاتخلف الميعاد

حامد

پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥
 

زيادي سر خودم را شلوغ كردم. اين چرت و پرتهايي كه درباره مديرت زمان ميگن به درد لاي جرز هم نمي خوره. كسي راهي به نظرش مي رسه؟ ديگه فكر مي كنم خيلي دارم براي خانمم و زندگي ام كم مي گذرام...

اين يعني اين كه بالاخره وقت كردم ويندوزم را عوض كنم و مسنجر نصب كنم و البته وبلاگ به روز كنم!!

حامد

دوشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٥
 

 گر مي فروش حاجت رندان روا کند  

 ايزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

 ساقي به جام عدل بده باده تا گدا

غيرت نياورد که جهان پربلا کند  

 حقا کز اين غمان برسد مژده امان

 گر سالکي به عهد امانت وفا کند

 گر رنج پيش آيد و گر راحت اي حکيم

 نسبت مکن به غير که اين‌ها خدا کند

 در کارخانه‌اي که ره عقل و فضل نيست

 فهم ضعيف راي فضولي چرا کند

 مطرب بساز پرده که کس بي اجل نمرد

وان کو نه اين ترانه سرايد خطا کند  

 ما را که درد عشق و بلاي خمار کشت

 يا وصل دوست يا مي صافي دوا کند

 جان رفت در سر مي و حافظ به عشق سوخت

 عيسي دمي کجاست که احياي ما کند

حامد

چهارشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٥
عتبات

چند روزی بهر نفس کشيدن مهمان بودم در جمعی دوست داشتنی در محلی عزيز. کربلا و نجف الان رفتنی است عرضه داريد زودتر بريد، بزيد.

حامد

چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥
 

شب بود و سکوت نبود.
شب بود و تاریک نبود.
شب بود و ماه هم حتی نبود.
شب بود و تنها نبودم.
شب بود و من حال نداشتم.
شب بود و حرم رضا(ع) بود و من.
همه اين
شبها برای دیشب بود!

حامد

سه‌شنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٥
شايد دوباره

حافظا درکنج فقر و خلوت شبهای تار...

 

حامد