باسمه
سخت بود برایم نوشتن دوباره، آن هم در اینجا. نوشتن روی کاغذ اگر چه حال و هوای بهتری دارد ولی جای اینجا را نمی گیرد. نوشتن را دوباره از خرداد شروع می کنم. خرداد برای من شروع خیلی چیزها بوده است و البته پایان خیلی چیزهای دیگر!
از چیزهای زیادی باید بنویسم ولی علی الحساب از صبر می نویسم و از تدبیر. از مقتدایم می نویسم، از او که به آقا صدا کردنش مفتخرم. این روزها از گذشت زمان می گویند و می نویسند. یکی در پشت تریبون حرف از هنوز می زند و یادش نیست که مردم و پدرش نزدیک به سی سال پیش نواده بودن را پشت سرگذاشتند همان زمان که به سید حسین خمینی نه گفتند و چندی پیش آن خمینی هم شد خمینی دوست داشتنی صدای آمریکا! همین چند سال پیش. چقدر خوب است که هنوز قسمتهایی از حافظه ما کار می کند. آن زمان عروس امام! فاطی شعرهای امام! همو که عکسهای پدرش را سید حسن در تمامی ویژه نامه های ستاد بزرگ چاپ کرده و به عنوان متخصص تمام علوم در تمامی موارد نظر داده، مصاحبه کرده و چه ها که نگفته. آقای خوب ما، هم در پیش چشم جمعیت پیشانی سید را می بوسد و هم از معیار تقوا می گوید. هم او که از زبان امام سجاد(ع) از صلح می گوید و در ادامه از دشمنی به خاطر خدا می گوید. از امام می گوید و از دشمنی به خاطر مکتب و جدی بودن در آن. عزیزی امروز از خروشهای امام با عنوان آیه استرجاع می گفت. زمانهایی که حکم خدا را در خطر می دید. می گفت که عکس امام بعد از کاپیتولاسیون از هر مصیبت زده ای اندهناک تر است. چرا که حکم خدا در مورد عدم تسلط کفار بر مسلمانان بر آشفته شده بود. حکم خدا را چه کسی باید بدهد؟ .... بماند.
آقا زیر سایه شما بودن افتخار ماست.